دست‌بند

بالاخره در یک لحظه‌ای دست‌بند همه زندانی‌های عالم باز خواهد شد انشالله

دیالمه مساوی ۸۸ نیست

هفته اول ماه رمضان ۹۷ کتاب دیالمه را خریدم. تا فردایش سه چهارم اش را خواندم.چه انسان دوست داشتنی و نازنینیست این آقا وحید. قوی در اصول اعتقادات،عدالتخواه،عاشق امام،عاشق مستضعفان،خستگی ناپذیر،روشن گردارای شامه قوی در تشخیص انحرافات شخصیت ها و جریانات و...
مضمون چند جمله دیدنی این شهید عزیز که در متاب از او نقل شده؛
یک، انقلاب و امام مثل ناقه صالح هستند اگر قدر شتر حضرت صالح را ندانیم از دستمان خواهد رفت...
دو، اگر امام رحمه ا... از دنیا برود تا اخر عمر پیراهن مشکی به تن می کنم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
راه

بدبخت بخاطر زن و بچت لااقل...

+بیمه داری؟

-نه 

+چرا؟

-خب چه فایده‌ای داره(=پولشو ندارم)

+بدبخت لااقل پیر شدی سنت رفت بالا یه حقوق ثابت داشتی باشی که بدی زن و بچت بخورن

-اِ راست می‌گی‌ها فکرم مشغول شد

-فقط این زن و بچه‌ها رو تو چی میگی که باباهاشون و تو جوونی از دست دادن؟ اینام بیمه‌ن؟ چرا این مردا به فکر آینده زن و بچشون نبودن که رفتن جون دادن؟

+ببین خودتم داری می‌گی‌ها اینا مَردنا..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
راه

تو رو به خدا به ما نگویید نامشروع!

روایت اول:

دخترم مدرسه می رود. نگذاشتم شیفت دوم برود. من که مادرش هستم ایرانی ام. برای چه بچه ام را بفرستند شیفت دوم؟ شیفت اول مخصوص ایرانی هاست. اما به خاطر پدرش هنوز شناسنامه ندارد. پدرش افغانستانی است. هیچ مدرک هویتی ندارد. باید 18 سالش بشود تا بهش شناسنامه بدهند. حالا کو تا 18 سالگی؟ 

اما زمستان پارسال به خاطر بی شناسنامگی اش اتفاقی افتاد که پشیمان شدم از اصرارم برای شیفت اول رفتنش

همه ی بچه های کلاس ایرانی بودند. قرار بود اردو ببرندشان. معلم شان ازشان خواست که شناسنامه های شان را با خودشان بیاورند. دخترم شناسنامه نداشت. معلم سر کلاس گفت که شناسنامه های تان را بگذارید روی میز. همه گذاشتند روی میز. دخترم دل درد را بهانه کرد و اجازه گرفت تا از کلاس بیرون برود. شناسنامه نداشت. مشق نبود که بنویسد. کاری از دستش برنمی آمد. از کلاس بیرون رفت و تمام زنگ را توی حیاط مدرسه, توی سوز سرمای زمستان ماند. آن قدر بیرون ماند تا زنگ تفریح بخورد و ماجرای شناسنامه خواستن معلم فراموش شود. آن قدر توی حیاط ماند تا دست هایش, صورتش سرخ شدند. ولی شرمندگی بی شناسنامگی نگذاشت که برگردد سر کلاس. شاگرد اول است. عادت ندارد که مشق هایش را ننویسد. ولی این بار...

سرما خورد. سرمای بدی خورد. به خاطر یک ساعت تمام در سرمای زمستان درحیاط مدرسه ماندن سرمای بدی خورد.

 

روایت دوم:

اسمم زهراست. مادرم ایرانیه اما پدرم افغانستانیه به همین خاطر به من شناسنامه ندادن...

یه روز توی مدرسه برای یه کاری ازمون شناسنامه خواستن گفتم ندارم. گفتن به مادرت بگو بیاد مدرسه جواب بده. مادرم اومد مدرسه بهش چرا بچت شناسنامه نداره نکنه نامشروع به دنیا اومده؟!  مادرم فقط گفت نه. دستم را گرفت و رفتیم خانه و دوتایی باهم دیگه کلی گریه کردیم.

 

توجه: 

طبق فوانین تابعیت ایران به فرزندانی که از مادر ایرانی و پدر خارجی حتی اگر در این سرزمین به دنیا آمده باشند تابعیت و در نتیجه شناسنامه نمی دهند. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
راه

پیش خودت که جهنم نمی شود! می شود؟

خدایا!

توی "انا لله وانا الیه راجعون" 

"الیه راجعون" یعنی پیش خودت؛ درست است؟

پیش خودت که جهنم نمی‌شود! می‌شود؟

...

#رضااحسان‌پور

#چوپان‌معاصر


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
راه

بنده میدانم!

بنده میدانم که خدای متعال اراده فرموده است که این ملّت را به متعالی‌ترین درجات برساند و بدانید که ان‌شاءالله ملّت ایران به برکت اسلام، به برکت نظام اسلامی، بدون تردید به عالی‌ترین درجاتِ یک ملّت در حدّواندازه‌ی ملّت ایران خواهد رسید و بدانید که توطئه‌ی دشمن، خرابکاری دشمن، حمله‌ی دشمن، ضربه‌ی دشمن هیچ اثری نخواهد داشت و به معنای واقعیِ کلمه، دشمن هیچ غلطی نخواهد توانست بکند.

سیدعلی خامنه‌ای-۱۳۹۶/۱۰/۱۹


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
راه